این دفعه دیگه مهاجرت به ما نساخت و من بار و بندیل رو جمع کردم و دارم میرم سر خونه و زندگی قدیم. آره خلاصه من نتونستم با wordpress خودم رو تطبیق بدهم و به خاطر همین برگشتم به blogspot و به همون آدرس قدیم:
quote
1 02 2008و چقدر درست گفت این دوست آمریکایی که:
Never underestimate the power of a large number of stupid people, especially when they are voters!
ضمنا بعد از این که blogspot فارسی اضافه کرده، بد طوری هوس کردم که برگردم سر خونه و زندگی قبل. از wordpress چندان خوشم نیومد به دو دلیل عمده: یکی این که امکان این رو نمیده که به هیچ وجه template اش رو دستکاری کنی. از جمله این که حتی اجازه نمیده مثلا کد blogrolling رو تو وبسایت بگذاری و اگر بخوای این کار رو بکنی باید این امکان رو بخری. مساله بعدی این که اجازه نمیده تو متن کد html بگذاری. مثلا نمیشه ویدئو از youtube گذاشت. ضمن این که کمی کُند هم هست.
راستش دلیل اصلی که من اومدم اینجا این بود که خیلیها نمیتونستند نظر بدهند. اونهایی که با وبلاگ قبلی مشکل داشتند میشه لطفا یک چک بکنند ببینند بعد از اضافه شدن فارسی باز مشکل دارند یا خیر؟ من یک نوشته به صورت تست درست کردم که میتونید امتحان کنید ببینید مشکل داره یا نه. برای امتحان به اینجا مراجعه کنید.
دیدگاهها : ۱ دیدگاه »
دستهها : جامعه
واژهی در پیت!
28 01 2008مدت مدیدیه که هی بالا و پایین میپرم ببینم این «تبرج» یعنی چی و چون دسترسی به لغتنامه فارسی ندارم، مجبورم خودم از متن اخبار معنیش رو حدس بزنم. تا حالا تونستم این معانی رو براش پیدا کنم:
- تبرج: دِلبَری – کاربرد: اولی: «بابا یکی به این دختره بگه این قدر واسه من تبرج نکنه.» دومی: «خیلی هم دلت بخواد!»
- تبرج: چکمه – کاربرد: دیروز یک جفت تبرج ساق بلند نبوک خریدم.
- تبرج: هر چیزی که رئیس پلیس تهران روش نشه بگه – کاربرد: اولی: «دختران فراری معمولا مورد تبرج قرار میگیرند.» دومی: «مجید جان دلبندم، تبرج نه، تجاوز! راستی مجید جان از فرزاد حسنی چه خبر؟»
- تبرج: هر چیزی که به خانمها مربوط میشود – کاربرد در مغازه لباس زیر فروشی: سوتینِ جدید مدلِ سوپر تبرج رسید!
نظرات دوستان در مورد این کلمه:
تهرانی: تبرّج بر وزن تفعل و از فعل ب ر ج گرفته شده اشت.برج هم که معلومه يعني چيز بلند. تبرّج هم يعني بلند کردن يا چيزي که باعث بلند کردن يا بهتر بگم بلند شدن ميشه.
اولین نظر جدی که باعث کشف معنی کلمه شد:
بیندیش: تبرج یعنی خودنمایی
بدین وسیله از سردار تشکر میشه که نقش بسیار مهمی در زدودن کلمات عربی از زبان پارسی بازی کردند!
دیدگاهها : 7 دیدگاه »
دستهها : دستهبندی نشده
بیحیایی
24 01 2008یکی از شوکهای فرهنگی من در خارج از کشور این بود که دیدم این غربیهای بیحیا چه راحت هر چی از دهنشون در میاد رو جلوی دوستاشون میگن و براشون فرقی نمیکنه که طرف دختره یا پسره. همه میدونیم که در فرهنگ ما بعضی حرفها رو جلو خانمها نباید زد. اون بعضی از حرفها هم هیچی نیست جز حرفهای مربوط به مسایل جن.سی.
اولش که به این موضوع فکر کردم، طبق معمول این اومد تو ذهنم که خوب فرهنگ ما نسبت به فرهنگ این غربیهای بی چشم و رو خیلی بهتر و والاتره و میخواد حریمشکنی نکنه. یک کم بیشتر فکر کردم، دیدم چند تا مشکل در این قضیه وجود داره. اولینش این که یک جور تبعیض جنسی درش نهفته است. دومین مشکل که به نظرم مهمتر هم هست اینه که ظاهرا در فرهنگ ما یک جور نگاه جنسی به خانمها وجود داره و همین نگاه باعث میشه که یک سری حرفها رو جلو خانمها نزنیم. یعنی این که هر کسی از این حرفها جلو خانمها بزنه، معنیش اینه که یک قصد و غرضی داره!
الان که من غربزده شدهام احساس میکنم که ظاهرا مرزهای حیا در مملکت ما (و نه لزوما در فرهنگ ما) خیلی اشتباه تعریف شده. حیا اینه که جلوی خانمها جوک بیتربیتی (!) نگیم، ولی این بیحیایی نیست که تو خیابون راه بریم و به خانمهایی که تا به حال یک بار هم در عمرمون ندیدمشون بدترین حرفها رو بزنیم. به نظرم اگر راحت میشد هر حرفی رو جلوی خانمها زد، دیگه کسی هوس نمیکرد تو خیابون راه بیفته و به خانمها حرفهای دری وری بزنه.
خلاصه خانمهای محترم در جریان باشند که اگر من فردا یه حرف ناجوری جلوتون زدم، معنیش این نیست که من قصد و غرضی دارم، بلکه فقط دارم مملکت رو اصلاح میکنم!
دیدگاهها : 7 دیدگاه »
دستهها : جامعه
از حرف تا عمل تا اعتراض
17 01 2008اخیرا بحثی داشتم با یکی از دوستانم که نگرشش به جامعه، امیدش به فردا و نگاهش به زندگی برای من همیشه قابل تحسینه. صحبت با سلام و احوالپرسی شروع شد، و ظرف کمتر از چند دقیقه خودم رو وسط بحثی پیرامون مردم و سکوتشون در برابر حکومت دیدم. طبق معمولِ بیشتر بحثها بعضی نکات بود که روش توافق داشتیم و نکاتی هم وجود داشت که نظراتمون متفاوت بود. با توافق خودش قرار شد که بحث رو روی وبلاگم بنویسم تا نظر بقیه رو هم بشنویم. من این بحث رو تقریبا به همون ترتیبی که شروع شد و پیش رفت مینویسم و بیشتر روی اختلافاتمون تاکید میکنم.
همون طور که اشاره کردم بحث پیرامون این بود که چرا مردم ما در برابر حکومت سکوت میکنند و نارضایتی خودشون رو در قالب اعتراض نشون نمیدهند.این دوست عزیز معتقد بود که مردم ناراضیند ولیکن رهبری و برنامهریزی درستی وجود نداره و به طبع این موضوع مردم فقط میدونند که این حکومت رو نمیخواهند، ولی نمیدونند چه چیزی میخواهند. به عبارت دیگه هدفی وجود نداره که مردم به سمتش حرکت کنند و در نتیجه اصلا حرکتی صورت نمیگیره. من هم تا چند وقت پیش دقیقا فکر میکردم دلیل اصلی حرکت نکردن مردم همینه، اما الان نظرم عوض شده. به نظر من مردم ما اهل عمل نیستند و حاضر نیستند اعتراض کنند. یعنی صرف نظر از یک حرکت اجتماعی منسجم و برنامهریزی شده، هر کس حتی در حد خودش هم حاضر نیست اعتراض کنه. دوست من با حرفم مخالف بود و میگفت که مردم هرجا میرسند غر میزنند، یک عده وبلاگ مینویسند و … که اینها خودش اعتراضه. معتقد بود که اینها در دراز مدت تاثیر میگذاره و بالاخره یک اتفاقی میافته.
به عقیده من اینها مصداق اعتراض نیست و حتی اگر باشه بیفایده یا بسیار کم فایده است چون حتی به فرض به نتیجه رسیدن، در دراز مدت به نتیجه خواهد رسید. و اما چرا اعتراضی که در دراز مدت به نتیجه برسه فایدهای نداره؟ یک مساله معروف وجود داره که میگه میزان رضایت و احساس خوشبختی شما برابر است با میزان موفقیت شما تقسیم بر میزان موفقیت همقطاران شما. به نظرم این رابطه تقریبا در تمام مسایل درست از آب درمیآد. یک مثال خیلی ساده بزنم. شما در امتحان یک درس نمره ۱۴ گرفتهاید. ۱۴ نمره جالبی نیست، اما اگر بالاترین نمره کلاس باشید و ببینید که بیشتر از نصف کلاس افتادهاند، از نمرهای که گرفتهاید راضی خواهید بود. حالا همین ۱۴ رو گرفتهاید ولی بقیه کلاس ۲۰ شدهاند. واضحه که اصلا راضی نخواهید بود.
به نظرم رضایت اجتماع از حکومت و شرایط زندگی هم بر اساس همین رابطه تعیین میشه. اگر شرایط کشور همین شرایط فعلی بود، اما نسبت به سایر کشورهای دنیا بهتر بود، ما نه تنها ناراضی نبودیم تازه به حکومتمون افتخار هم میکردیم. حالا با توجه به این مساله، حرکتهایی که در خیلی دراز مدت جواب بده مشکل گشا نخواهد بود، چون فاصلهی ما رو از بقیهی کشورهایی که در این زمینه از ما پیش افتادهاند و سریعتر از ما در حرکتند کم نخواهد کرد. این حرکات اگر چه در شرایط فعلیِ ما بهبود حاصل خواهد کرد، اما باز به دلیل وجود فاصله زیاد با سایر کشورها، از وضع موجود در اون زمان ناراضی خواهیم بود.
اما سوالی که باقی میمونه اینه که چرا مردم ما اعتراض نمیکنند. به نظر من جواب این سوال نسبتا ساده است. آدمها فرمول نسبتا سادهای برای انجام کارها دارند. اونها کاری رو انجام میدهند که بیشترین نفع رو بهشون برسونه. واضحه که کارهایی که نفع اونها قابل درک نباشه شامل بحث ما نیست و صحبت از کارهایی میکنیم که نفع و ضررشون از ابتدا مشخصه. وقتی این فرمول رو به اعتراضات مدنی اعمال کنیم، میبینیم که مردم در صورتی اعتراض خواهند کرد که میزان نارضایتی اونها اون قدر زیاد باشه که به پرداخت هزینههای اعتراض بچربه. در نتیجه مردم اعتراض نخواهند کرد اگر میزان نارضایتیشون خیلی زیاد نباشه یا این که هزینهی اعتراض کردن خیلی زیاد باشه. به نظر من در کشور ما هم نارضایتی خیلی زیاد نیست و هم هزینههای اعتراض کردن خیلی زیاده و در نتیجه اعتراضی صورت نمیگیره. واضحه که راهحل مساله کم کردن هزینههای اعتراضه. عدم وجود هزینهی اعتراض در عالیترین درجهاش به آزادی بیان حقیقی تبدیل میشه که مثل سایر موارد به حالت ایدهآل در دنیا پیدا نمیشه و حتی در آزادترین کشورهای دنیا هم اعتراض هزینههایی در پی داره. سنگین بودن این هزینهها راه رو بر پیشرفتهای اجتماعی و سیاسی میبنده و سنگینی بیش از حد اونها جامعه رو به سمت انفجار پیش میبره و به نقطهای میرسونه که انقلاب رخ میده. امیدوارم که کشور ما به اون سمت نره و با کم شدن هزینههای اعتراض، امکان اصلاح هرچه سریعتر به وجود بیاد.
دیدگاهها : 8 دیدگاه »
دستهها : جامعه
مقایسه
11 12 2007همه دنیا میدونند که ما متمدن ترین مردم جهانیم و فرهنگمون از تمام کشورهای دنیا با قدمتتر و پیشرفتهتره. تازه به فناوری هستهای هم دست پیدا کردیم و دیگه از هر نظر برترین ملت جهان شدیم. این مسؤولیت ما رو در قبال بشریت بسیار سنگین میکنه و همه ما باید حداکثر تلاشمون رو بکنیم تا این فرهنگ ناب رو به تمام ملت دنیا ارائه بدهیم.
شنیدم که جدیدن جهت رفاه حال هموطنان عزیز و به منظور مبارزه با عدهی بسیار اندکی بدحجاب که حقوق سایرین رو در نظر نمیگیرند، طرحهای جدیدی داره به اجرا در میآید. از جمله این که پلیس میتونه ماشین شما رو متوقف کنه و شما رو پیاده کنه ببینه شلوار شما به اندازه کافی بلنده یا نه. اگر نبود شلوار رو از پای شما در میآوره تبدیل به بادبون میکنه و تحویلتون میده. اگر در این طرح ریز بشیم میبینیم که چه نکات ظریفی درش وجود داره. مثلا اون عدهای از هموطنان که اهل ورزش مفرح قایقرانی هستند با پوشیدن شلوار کوتاه و با کمک پلیس به راحتی میتونند بادبون تهیه کنند و دیگه احتیاجی به صرف هزینه برای خرید بادبون ندارند. این طرحی بسیار ارزشمنده که حتما سایر ملل جهان باید سعی در پیادهسازیش داشته باشند. این طرح رو که دیدم گفتم شاید بد نباشه این رو با قوانینی که در بعضی از کشورهای بیفرهنگ و تازه استقلال یافته مثل آمریکا وجود داره، مقایسه کنیم. در آمریکا پلیس اجازه نداره الکی به کسی مشکوک بشه و متوقفش کنه و ازش سوال کنه. مثلا شما دارید رانندگی میکنید و همه چیز مرتبه پلیس اجازه نداره بیخودی شما رو متوقف کنه و تست کنه ببینه مست هستید یا نه. اگر چنین کاری بکنه شما میتونید از پلیس شکایت کنید و پدر صاحب پلیس رو در بیارید. میبینید که در این کشورهای جدید چقدر قوانین کوتهنظرانه وضع شده؟ آخه آمریکاییهای عزیز چرا این کارا رو میکنید؟ پلیس این همه برای شما زحمت میکشه باید باهاش این جوری رفتار بشه؟ از کشور ما یاد بگیرید ببینید ما چقدر برای پلیس احترام قایلیم. در کشور ما اگر پلیس حتی با لباس شخصی هم بیاد تو خونهی ما و تمام زندگی ما رو با خودش ببره کسی بهش حرف نمیزنه، تازه قوانین هم به نوعی وضع شده که اگر برخی از انسانهای بیچشم و رو بخواهند از طریق قضایی پیگیری کنند هرگز به جایی نخواهند رسید. حتی دیده شده که یک بار یکی از مجریان تلویزیون ما به خاطر این که سوال بیموردی از پلیس پرسید بدون هیچ تردیدی اخراج شد تا درس ادبی برای تمام گستاخها باشه.
به هر حال امیدوارم که ایدههای اصلی این طرح رو به خوبی بیان کرده باشم تا شما دوستان آمریکایی بتونید با استفاده از اونها قوانین کشورتون رو هر چه سریعتر اصلاح کنید.
دیدگاهها : 11 دیدگاه »
دستهها : دستهبندی نشده
نامهای برای یک دوست
4 12 2007دیروز یکی از بهترین دوستان زندگیم که تقریبا هر روزمون رو در دوران خوب لیسانس با هم گذروندیم، از استرالیا به من ایمیل زده بود. قسمتی از جوابی که بهش داده بودم رو بدون هیچ توضیح اضافه اینجا میگذارم:
«این اواخر کارهام به جای نسبتا خوبی رسیده و یکی دو تا مقاله هم اخیرا نوشتهام. (اسم همسرم) هم همین ۲-۳ روز پیش امتحان جامع دکتراش رو داد و از این به بعد دیگه تقریبا فقط باید روی پروژهاش کار کنه. خلاصه اوضاع جزیی بد نیست، ولی در نهایت من از قضیه رفتن از ایران ۱۰۰ درصد راضی نیستم. خیلی مشکلات اونجا هست که اینجا وجود نداره، اما انگار یک جورایی ما برای اونجا ساخته شدهایم. هر چند که وقتی این جملهها رو مینویسم خودم مطمئن نیستم که کاملا بهشون اعتقاد دارم! به چنین آدمی اصطلاحا «گوزپیچ» گفته میشه!
احتمالا اگه من تو یک قبیله سرخ پوست به دنیا اومده بودم، اسمم رو «پیچیده با گوز» میگذاشتند. این از کشفیاته اخیرمه. یک مقاله هم در این مورد باید بنویسم.»
پ.ن. از این که کلماته قبیحه در متن به کاربرده شد به هیچ وجه پوزش نمیطلبم.
پ.ن.۲. و این هم عین جواب دوستم در پاسخ به مطلب فوق:
«اگر قضیه درس رو نتونم به جایی برسونم، من هم زیاد تصمیمی به موندن ندارم، یعنی علاقهی وافری به اینجا ندارم… هرچند که بدبختی اینه که ایران به قدری وضعش نامشخص و بد شده که مطمئنم بیشتر از چند هفته نمیتونیم اونجا رو هم تحمل کنیم! به ما میگن آوارههای از مملکت رونده از اینجا مونده!!»
دیدگاهها : 20 دیدگاه »
دستهها : مهاجرت
بازگشت و حرفهای عامیانه
17 11 2007باور کنید صرف لوس بازی و خود شیرینی نبود که گفتم دیگه نخواهم نوشت. واقعا نمیخواستم بنویسم، ولی بعضی از دوستانم (به ویژه جناب تهرانی) کلی من رو تشویق کردن که باز بنویسم و به هر حال وقتی «تهران» از آدم چیزی بخواد مگه میشه قبول نکرد؟!
چند روز پیش با دوست آمریکاییم (مایکل) و دوست آلمانیم (آندریاس) مشغول صحبت بودیم. این چیزی که میبینید متن واقعی جملههای رد و بدل شده است:
مایکل: آیا در ایران دخترها میتونند دانشگاه برن؟
من: البته که میتونند، دانشگاه خود ما کلی دانشجوی دختر هم داشت.
مایکل: پس چرا میگن مدرسههای دخترها و پسرها تو ایران جداست؟
من: اون در مورد دبیرستان و ما قبل دبیرستانه. دانشگاهها مختلطه.
مایکل (با خنده): پس حتما تو دانشگاه دخترها و پسرها حسابی مشغولند و در حال تلافی کردن دوران دبیرستان!
من: خوب واقعیتش اینه که اون جوری که تو فکر میکنی هم نیست. ایرانیها معتقدن که باید موقع ازدواج باکره باشند، اینه که اون روابطی که تو فکر میکنی خیلی بین بچهها زیاد نیست. یا حداقل تو دانشگاههای خوب زیاد نیست.
آندریاس و مایکل (در حالی که چشمهاشون داره از حدقه بیرون میزنه): چیییییی؟؟؟؟؟ موقع ازدواج باید باکره باشند؟؟
آندریاس: آخه کدوم آدم عاقلی حاضر میشه با یکی که باکره است ازدواج کنه؟؟
من (بعد از چند سال خارج از کشور زندگی کردن و به این نتیجه رسیدن که این موضوع واقعا ضروری نیست، با لبخند): خوب به هر حال فرهنگها متفاوته و این موضوع هم ریشههای فرهنگی داره.
و دارم تو دل خودم فکر میکنم به هر حال باکره بودن گرچه ضروری نیست ولی هرچی باشه یک امتیاز مثبته نه منفی.
آندریاس (با لحن حق به جانب): تو وقتی میری ماشین بخری اول امتحانش میکنی و یک دور باهاش میزنی ببینی خوشت میاد یا نه، چطور ممکنه کسی حاضر باشه بدون این که با کسی رابطه ج.ن.سی داشته باشه باهاش ازدواج کنه؟؟
و من جواب چندان منطقیای برای گفتن ندارم.
دیدگاهها : 9 دیدگاه »
دستهها : دستهبندی نشده
آخریش
21 10 2007این هم از آخرین پست «شما بگید». دیگر نمیخواهم ادامه بدهم چون
۱. از چرت و پرتهای خودم خسته شدهام.
۲. وبلاگستان هم مانند هر چیزی قدیمی میشود و بعضا چیزهایی در آن میبینی که حالت را بهم میزند.
۳. از نوشتن مطلب جدید احساس «انجام کار مفید» ندارم.
بدرود
دیدگاهها : 6 دیدگاه »
دستهها : دستهبندی نشده
مذهب، پول و جنگ
29 09 2007امروز لینک این فیلم مستند رو یکی از دوستان برام فرستاده بود. این فیلم از سه قسمت اصلی تشکیل شده. قسمت اول عمدتا در مورد پیدایش دین مسیحیته. مدارک بسیار جالبی رو جمع کرده که نشون میده ریشههای مسیحیت و داستانهای مربوط به عیسی از کجا سرچشمه میگیره. قسمت دوم فیلم در مورد وقایع ۱۱ سپتامبره و یک سری تحلیلهاییه که قصد داره نشون بده که این اتفاق در داخل دولت آمریکا طراحی و پیادهسازی شده بود و قسمت سوم هم در مورد سیستم اقتصادیه آمریکا و ارتباط نزدیک این سیستم با جنگه. این قسمت نشون میده که ثروتمندان بزرگ آمریکا چه سودهای کلانی از جنگها بردهاند و سیستم اقتصادی آمریکا چه جوری مردم رو استثمار میکنه. در این قسمت مدارکی رو از دلایل شروع جنگ ویتنام و همچنین طولانی شدن این جنگ نشون میده که واقعا تکون دهنده است و بعد به تشابه این موضوع با طولانی شدن جنگ عراق میپردازه.
این فیلم نسبتا طولانیه (حدودا ۲ ساعت)، اما شدیدا دیدنش رو توصیه میکنم. واقعا ارزش دیدن داره، به خصوص قسمت اول و سوم.
دیدگاهها : 7 دیدگاه »
دستهها : دستهبندی نشده